سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
15
تاريخ ايران ( فارسى )
مركزى خراسان كه در قديم كوهستان ميگفتند و در اوستا « 1 » هم مذكور است جنگل بزرگى بوده كه آن را جنگل سفيد ميخواندند و امروز اثرى از آن باقى نيست ، در صورتى كه اگر بارندگى فىالجمله زيادتر بود جنگلها برنمىافتاد . براى مثل از تاريخ محمد ابراهيم « 2 » نقل ميكنيم كه بزرگ جيرفت كرمان است ميگفته است از تعرضاتى كه از طرف كرمان به من مىشود بواسطه رشته جبال و تپههائيكه داراى بيشههاى انبوه است مصونم . اين حرف در مائه يازدهم ميلادى زده شده است ، در صورتى كه امروز در تمام جبال باشكوه جنوب كرمان كه شخص نامبرده اشاره به آنها مىكند فقط چند اصله درخت كهن هست كه آن هم رو بفنا مىباشد و توالد نميكند البته ميتوان فرض كرد كه جنگ و جدال و سوء ادارهء كشور كه تأثيرات آن در برانداختن جنگلها و اشجار و ساير امور ظاهر است باعث خرابى ايران و قلت جمعيت آن شده باشد . چنان كه از مندرجات اين كتاب معلوم خواهد شد و تا يك اندازه همينطور هم هست . بعلاوه مسافرى كه خرابى بلاد و متروكى آنها را ميبيند همهوقت ملتفت نيست كه در ايران وقوع زلزله و بروز امراض مسريه يا اسباب ديگر از اين قبيل باعث تغيير اوضاع شهرها و دهات مىشود ، نيز هرگاه زمستان در ايران مسافرت نمايد ممكن نيست در باب خشكى آن كشور بيش از آنچه حقيقت دارد حكم كند . معهذا با اين ملاحظات نميتوان منكر شد كه در قرون وسطى در حوزهء لپ « 3 » جمعيت متراكمى در ناحيهء بسر ميبردند كه از رودخانه مشروب ميشدند و آن رودخانه امروز خشك شده است . همچنين در حوزههاى ترفان حفر قنوات تا همين اواخر محل حاجت . و معمول نشده بود . باز چند سال قبل هنگاميكه از پنجگور واقع در سرحد ايران و بلوچستان به كويته « 4 » سفر ميكردم از ناحيهء عبور كردم كه خالى از سكنه بود ، در صورتى كه ديدم
--> ( 1 ) - كتاب ويليام جكسن راجع به زردشت صفحه 215 « مؤلف » . ( 2 ) - در خصوص محمد ابراهيم رجوع شود به فصل 51 كتاب حاضر « مؤلف » . ( 3 ) - كتاب هشت سال مسافرت در ايران يا ده هزار ميل صفحه 234 . من در اينموضع بكتاب « سفر بهند از راه خشكى » تأليف سونهدن و كتاب « آيا زمين به خشكى ميرود » تأليف پروفسور گريگورى و غيره نيز مراجعه كردهام . « مؤلف » ( 4 ) - Lop